همان طور که برنامه (۹۰) با عادل فردوسی پور نود شد و همه این برنامه را به نام فردوسی پور می شناسند، هفت نیز با فریدون جیرانی هفت شد و به شهرت رسید...، اعتبار سه ساله هفت، با تغییر تیم و مجری، بالا نمی رود.
دونیمچه خط از فاطمه فرامرزی
فرهنگخانه: خلیج تا ابد فارس نام قطعهای است که شهداد روحانی برای گرامیداشت روز خلیجفارس نوشت و آن را طی سه شب در تالار وحدت تهران با ارکستر سمفونیک تهران اجرا کرد. روحانی از بزرگترین رهبران ارکستر در دنیای موسیقی کلاسیک محسوب ميشود و رهبری بزرگترین ارکسترهای دنیا را بر عهده داشته است.
شهرت شهداد روحانی بیشتر به دلیل تنظیم و رهبری ارکستر کنسرت یانی است که به همراه ارکستر سلطنتی فیلارمونیک Royal Philharmonic Orchestra در فضایی باز در پارتنون واقع در آتن پایتخت یونان انجام داده است. این کنسرت به پربینندهترین برنامه پخش شده از تلویزیون در امریکا و دومین موزیک ویدئوی پرفروش در تاریخ جهان پس از موزیک ویدئوی «تریلر مایکل جکسون» تبدیل شد. روحانی، رئیس و رهبر ارکستر سمفونی COTA لس آنجلس بوده است. علاوه بر آن، رهبری بسیاری از ارکسترهای سمفونیک معتبر را به طور مهمان بر عهده داشته که از آن جمله میتوان ارکستر سلطنتی فیلارمونیک لندن، ارکستر سمفونی مینسوتا، سمفونی کلرادو، سمفونی سن دیگو، سمفونی ایندیاناپولیس، سمفونی نیوجرسی، سمفونی فیلارمونیک زاگرب و سمفونی جوانان امریکا را نام برد. روحانی در سال ۱۹۹۸ از سوی دولت تایلند برای ساخت قطعه موسیقی مراسم افتتاحیه و اختتاميه سیزدهمین دوره بازیهای آسیایی دعوت شد. این قطعه به عنوان محبوبترین آهنگ این بازیها انتخاب شد. شهداد روحانی سيديهای کلاسیک متعددی نظیر موسیقی باله چایکوفسکی، با همکاری سمفونی رادیو اسلواک برای دیسکاور کخ اینترنشنال را تهیه نموده است. روحانی در سال ۱۹۹۹ جایزه پیکانس تایلند که معتبرترین جایزه موسیقی و هنری این کشور است را از آن خود کرد. ایران، با این رهبر ارکستر درباره وظایف رهبر ارکستر و نقش رهبر در آماده کردن ارکستر برای اجرا و همچنین رهبری ارکستر سمفونیک تهران در کنسرت خلیج فارس به گفتوگو نشسته است که حاصل آن در ادامه ميآید.
٭ ٭ ٭
برای کسانی که اجرای ارکستر را میبینند و به طور حرفهای با موسیقی آشنا نیستند، این پرسش مطرح ميشود که نقش رهبر ارکستر چیست و مهمترین وظیفه رهبر ارکستر در یک اجرا کدام است؟
یکی از وظایف مهم رهبر ارکسترهماهنگ کردن نوازندگان مختلف در ارکستر است. ارکستر از مجموعهای از نوازندگان تشکیل شده است که هر کدام از این گروهها ساز مشخصی را مينوازند، گروههاي مختلف ارکستر با پارتهاي خود و نتهایی که قرار است اجرا کنند آشنا هستند ولی رهبر ارکستر باید از آن چه این گروهها مينوازند اطلاع داشته باشد و با در هم آمیختن پارتهاي مختلف بتواند صدایی که مورد نظر آهنگساز بوده را از دل ارکستر بیرون بیاورد. یک نوازنده نميداند که آهنگساز در کل در ذهنش چه چیزی بوده که آن قطعه را نوشته و هر گروه تنها ميتواند پارتهاي خود را بنوازد و براساس آنچه مينوازند خواسته آهنگساز را در ذهن خود مجسم کنند، ولی رهبر ارکستر باید کل ارکستر و صدای نهایی ارکستر را ببیند و همه اینها را طوری با هم بیامیزد که در درجه نخست نظر آهنگساز برآورده شود و در مرحله دوم رنگ صدایی خود را بر قطعه حاکم کند. در حقیقت تمام اعضای یک ارکستر، ساز رهبر ارکستر هستند، تمام اعضا و گروههایی که در قالب ارکستر سازهای مختلف مينوازند به ساز رهبر ارکستر تبدیل ميشوند، در نتیجه صدادهی هر ارکستری به رهبر ارکستر بر ميگردد که چگونه و چه صدایی را با ارکستر تولید ميکند و چگونه نقاط قوت و ضعف ارکستر را تشخیص ميدهد، مثلاً اگر سازهای زهی یک ارکستر ضعیف هستند، رهبر باید با انجام تمرینهاي مناسب با آن گروه سطح نوازندگی آنها را بالا ببرد. در تاریخ موسیقی دنیا بارها دیده شده که یک ارکستر ثابت یک قطعه معروف موسیقی دنیا مثلاً سمفونی شماره ۵ بتهوون را با دو رهبر متفاوت اجرا کرده است و در حالی که ارکستر و قطعه در هر دو اجرا یکسان هستند، ولی دیده ميشود که با تغییر رهبر ارکستر نتیجه کار ارکستر نیز تغییر ميکند و در واقع دو رهبر مختلف از یک ارکستر ثابت و یک قطعه یکسان صدایی متفاوت را تولید ميکنند. این نشان ميدهد که کار رهبر ارکستر چقدر در صدا دهی و کار ارکستر تأثیرگذار است، در حالی که رهبر ارکستر حتی اجازه ندارد نتهاي قطعه اجرایی را تغییر دهد. در واقع با وجود تمام محدودیتهایی که رهبر ارکستر برای ایجاد تغییر در قطعه دارد اما آنقدر توانایی دارد که شخصیت خود و تأثیر خود را بر قطعه به وضوح نشان دهد.
آماده شدن و هماهنگی ارکستر چگونه صورت ميگیرد؟
همیشه در کنسرتهاي موسیقی اینچنین است که مردم ميآیند و طی دو ساعت اجرا را ميبینند و ميروند و شاید خیلی به نقش رهبر ارکستر توجه نکنند که جلو ارکستر ميایستد و ارکستر را رهبری ميکند. آنها نميدانند که هر ارکستری برای آماده شدن برای اجرا به زمانی برای تمرین نیاز دارد و هماهنگی که در روی صحنه در نواختن قطعه وجود دارد حاصل جلسات تمرینی ارکستر با حضور رهبر ارکستر است. توانایی رهبر برای بهره بردن از زمانی که برای تمرین در اختیار دارد بسیار مهم است تا ارکستر را برای اجرایی خوب آماده کند. مثلاً برای کنسرت خلیج فارس که به رهبری من و با ارکستر سمفونیک تهران برگزار شد فرصت چندانی برای هماهنگی و تمرین با ارکستر نداشتیم و در واقع فرصت کميداشتیم اما خوشبختانه با جدیت نوازندگان و تجربهای که من در همکاری با ارکستر سمفونیک تهران داشتم توانستهایم هماهنگی ارکستر را به حدی برسانیم که اجرایی قابل قبول باشد.
چه مدت زمانی و چند جلسه تمرین لازم است تا یک ارکستر به هماهنگی لازم برای اجرا برسد؟
این به رپرتواری که قرار است ارکستر اجرا کند و نیز به توانایی ارکستر برميگردد که نوازندگانش چقدر تجربه و قدرت نوازندگی دارند. در ارکسترهای درجه یک دنیا همچون، ارکستر سمفونیک لندن، ارکستر فیلارمونیک وین، ارکستر فیلارمونیک برلین و ارکستر نیویورک فیلارمونیک به دلیل بالا بودن تخصص نوازندگان این ارکسترها برای آماده کردن رپرتواری که از قطعات آهنگسازان بزرگ دنیا تشکیل شده باشد، نیاز به برگزاری تمرینهاي زیادی ندارند. چون نوازندگان این ارکسترها قطعات مختلف و معروف موسیقی دنیا را با ارکسترها و رهبرهای بزرگ تمرین کردهاند، برای آماده شدن تنها به دو یا سه جلسه تمرین نیاز دارند. اما ارکسترهایی که درجه پائینتری دارند بر اساس قدرت نوازندههایش به تمرینهاي بیشتری نیاز دارند.
شما با ارکستر سمفونیک تهران برای برگزاری کنسرت خلیج فارس چند جلسه تمرین داشتید؟
ما برای برنامه خليجفارس هفت تمرین داشتیم که این تعداد تمرین خیلی زیاد نیست ولی نميتواند کم هم باشد. نوازندگان ارکستر سمفونیک تهران خود را خوب هماهنگ کردهاند و اکنون در سطح کیفی لازم این رپرتوار را اجرا كردند.
مشکل قدیمي و خراب بودن سازهای ارکستر سمفونیک چند سالی است که در اجراهای مختلف به چشم ميآید، این معضل را چگونه ميبینید.
ابزار کار در نتیجه و صدا دهی ارکستر بسیار مهم است، اگر ساز بدی در دست یک نوازنده خوب باشد بالاخره صدایی از آن ساز تولید ميکند اما اگر یک نوازنده خوب بهترین ساز را در اختیار داشته باشد حتماً صدایی عالی را از ساز تولید ميکند و بازده صداییاش بسیار بالا ميرود. در ارکستر سمفونیک تهران هم اکنون با کمبودهایی از نظر ساز مواجه هستیم. سازهای بادی برنجی چون ترومپت و ترومبون دیگر آن کیفیت لازم را ندارند و ای کاش میشد سازهای بهتری را برای ارکستر تهیه کرد، یا حتی کنترباسهایی که در ارکستر سمفونیک تهران در دست نوازندگان است متعلق به ۴۰ سال پیشاند. درست است که سازهای زهی هرچه قدیميتر باشند صدای بهتری دارند اما کنترباسهایی که اکنون در اختیار نوازندگان ارکستر سمفونیک است به دلیل استفادههاي زیاد و بیتوجهی به این سازها تقریباً کیفیت خود را از دست دادهاند و خراب شدهاند. این موضوع بر صدادهی و نتیجه کلی اثر تأثیر ميگذارد ولی به هر حال ما با بضاعتی که داریم تلاش ميکنیم بهترین نتیجه را بگیریم. سازهایی چون ویلن را خود نوازندگان تهیه ميکنند و از کیفیت خوبی برخوردارند ولی در سازهای ضربی چون تیمپانی مشکل داریم، سازهای فرنچ هورن ارکستر خوب نبودند که خوشبختانه اخیراً سازهای جدید را تهیه کردند.
هارپ یکی از سازهایی است که در ترکیب سازی بیشتر ارکسترهای دنیا حضور دارد، اما در اجراهای پیشین ارکستر سمفونیک تهران از این ساز کمتر استفاده ميشود. خوشبختانه شما از این ساز در ترکیب ارکستر بهره بردهاید، درباره این ساز و چگونگی استفاده از آن در قالب ارکستر برایمان توضیح بدهید.
هارپ یکی از قدیميترین سازهاست و صدای بسیار زیبا و مخصوصی دارد که من در نوشتن سوئیت «خلیجفارس» از این ساز در ترکیب ارکستر سمفونیک استفاده کردم. متأسفانه در ایران برای این ساز نوازندگان زیادی نداریم، نواختن هارپ در اجرای قطعات سوئیت «خلیجفارس» را خانم آذرنوش صدر سالک بر عهده دارد که وی تنها نوازنده حرفهای هارپ در ایران است. البته ساز هارپی که ارکستر سمفونیک در اختیار نوازنده قرار ميدهد ساز ایدهآلی نیست. برخی سازها همچون ساز هارپ به دلیل حساسیتی که دارند نیاز است که هرساله رگلاژ شوند و اگر این کار نشود در کوک ساز و صدادهی ساز اثر ميگذارد. خوشبختانه هنوز در کشورمان نوازنده خوب هارپ را داریم و ای کاش به این ساز نیز بیشتر رسیدگی ميشد.
ساز دیگری به نام چلستا هست که مانند پیانو اما کوچکتر است، این ساز استفاده زیادی ندارد و در قطعات مخصوصی مورد استفاده قرار ميگیرد. معمولاً آهنگسازان معاصر از قرن بیستم به بعد از ساز «چلستا» در قطعاتی که نوشتهاند استفاده کردهاند. ارکسترسمفونیک تهران دو ساز چلستا را دارد که متأسفانه این دو ساز نیز چهل سال قدمت دارند و دیگر آن کیفیت لازم را ندارند، من ميخواستم از این ساز نیز در ترکیب ارکستر استفاده کنم که به دلیل کم بودن کیفیت صدادهی این سازها از این کار چشمپوشی کردم.
ارکستر سمفونیک و ارکستر ملی نوازندگان مشترک بسیاری دارند، آیا این حضور در دو ارکستر بر کیفیت کار نوازندگان تأثیر منفی دارد؟
نوازندگان ارکستر سمفونیک از نظر مالی تأمین نیستند که مجبور ميشوند در ارکسترهاي دیگر هم بنوازند! البته معتقدم حضور در ارکسترهای مختلف برای نوازندگان نه تنها ایرادی ندارد بلکه ميتواند مفید نیز باشد چرا که با تجربههاي تازه روبهرو ميشوند. اما اگر نوازنده از نظر مالی تأمین باشد در ارکسترهاي مختلف حاضر نميشود. از طرفی، ما تعداد زیادی نوازنده خوب نداریم که بتوانند در ارکسترهای بزرگ بنوازند و به همین دلیل نوازندگان ما مجبورند همزمان در دو ارکستر سمفونیک و ملی به نوازندگی مشغول باشند.
سطح کیفی نوازندگان ارکستر سمفونیــک را چگونـه ارزیابی ميکنید؟
نوازندگان ارکستر خوب کار ميکنند، رهبرهای مختلفی طی سالها با این نوازندگان کار کردهاند و زمانی که رهبری ميخواهد با نوازندگان ارکستر سمفونیک تهران کار کند لازم نیست همه چیز را از ابتدا شروع کند بلکه نوازندگان برای اجرا آماده هستند و رهبر باید سعی کند آنها را از آن آمادگی جلوتر ببرد. خوشبختانه هم اکنون در سطح خوبی از نوازندگی قرار دارند. برای دستیابی به بهترین نتیجه همه چیز باید در جای خود باشد، اگر نوازندهای زمانش را صرف نوازندگی در ارکستر ميکند نباید با مشکل مالی روبهرو باشد. زمانی که من مشغول آماده کردن ارکستر سمفونیک برای کنسرت خلیجفارس بودم همه نوازندگان با من کمال همکاری را داشتند و این در حالی بود که آنها با مشکلات بسیاری روبه رو بودند اما تمام تلاش خود را برای اجرایی خوب و باکیفیت کردند.
چگونه به این فکر افتادید که قطعهای با نام «خلیج فارس» بنویسید؟
سال گذشته به من سفارش داده شد تا قطعهای به مناسبت روز ملی خلیج فارس بنویسم که این قطعه ساخته شد و امسال برای نخستین بار در تالار وحدت اجرا شد. برخی از دولتهاي عربی گاهی مشکلتراشی ميکنند و سعی ميکنند نام خلیج فارس که از زمانهاي بسیار دور به همین نام خوانده شده را تغییر دهند. آغاز این حرکت نیز زمانی بود که مؤسسه نشنال جئوگرافیک نام خلیجفارس را در نقشههاي خود خلیج عرب معرفی کرد. این حرکتی بود که به غیرت ملی همه ایرانیها برخورد و برای مقابله با این حرکت هر کسی با آنچه در توان داشت به میدان آمد. زمانی که بحث بخشی از خاک ایران است دیگر تفاوتی نميکند در کجای دنیا باشی، حس ایرانی بودن همه را به واکنش و پاسداشت از میهن ميکشاند.
برای منتقل کردن حس ایرانی بودن به مخاطب از چه ابزاری بهره بردهاید؟
از سازهای ایرانی مانند دمام و دف در نوشتن قطعه استفاده کردهام تا موسیقی بتواند حس و حال ایرانی خود را حفظ کند. از ریتمهاي موسیقی جنوب و تمها و ملودیهاي ایرانی در نوشتن قطعه «خلیجفارس» استفاده کردهام تا بتواند حس و حال ایرانی بودن را به مخاطب منتقل کند.
آیا برنامهای برای اجرای این قطعه با ارکسترهای بزرگ دنیا و در کشورهای دیگر دارید؟
زمانی که این قطعه را مينوشتم به این فکر ميکردم که این قطعه بیشتر از این که در ایران اجرا شود باید در خارج از ایران به صحنه برود زیرا قطعه «خلیج فارس» برای شناساندن نام خلیج فارس به جهانیان ساخته شده است، وگرنه همه ایرانیان با نام خلیج فارس آشنا هستند. به همین دلیل شعری که برای این قطعه نوشتهام از جملههاي بسیار ساده انگلیسی تشکیل شده و بسیار ساده و قابل فهم است تا هر کسی در هر کجای دنیا بتواند به راحتی مفهوم شعر آن را درک کند. برنامه این را دارم که با ارکسترهای بزرگ دنیا قطعه خلیج فارس را در کشورهای اروپایی و امریکایی اجرا کنم که البته این برنامه به اسپانسر نیاز دارد و من به تنهایی نميتوانم چنین کاری را انجام دهم.
لینک این گفت وگو به همراه عکس:
http://farhangkhane.ir/artistic/27171-1391-02-25-08-29-32.html
فرهنگخانه- فاطمه فرامرزی:فیلم کوتاه با من برقص به کارگردانی مریم پیربند منتخب جشنواره فیلم کن۲۰۱۲ شد.
این روزها دیگر شنیده شدن نام (ایران) در جشنواره های ریز و درشت خارجی، دور از ذهن نیست. شاید اصغر فرهادی با (جدایی نادر از سیمین) و دریافت جایزه اسکار توانست توانایی کارگردان و بازیگر ایرانی را دوصد چندان به سینمای بین الملل معرفی کند.
اما در این میان مقوله (فیلمنامه) از ارکان اصلی دیده شدن یک فیلم از دریچه نگاه صاحب نظران و کارشناسان محسوب می شود، این موضوع که فیلمی بتواند محور و قصه (جدید) ارائه دهد از اهمیت بالایی برخوردار است، همان مسئله ای که فیلم فرهادی را به اوج رساند.
با این وصف می توان گفت نقاط قوت و یا ضعف هر فیلم نامه ای فارغ از دیگر ابزار دخیل در ساخت یک فیلم اولین موضوعی است که ذهن مخاطب را به چالش می کشاند، این رو فیلمنامه مبحث مهمی است که در هر سبک فیلم سازی حرف اول را می زند به ویژه در دایره (فیلم های کوتاه) که کارگردان موظف است ظرف دقایقی سریع و گذرا سوژه و قصه جدیدی را ارائه داده و در کنارش مراحل ساخت را مدیریت کند.
(با من برقص) فیلم نامه متفاوت و گیرا
فیلم کوتاه با من برقص به کارگردانی (مریم پیربند) ، کار قابل تحسینی بود که ویژگی های یاد شده را همراه داشت. این فیلم که مضمونی اجتماعی دارد توانست موضوع (بارداری ناخواسته) را از گذرگاهی متفاوت از آنچه تاکنون دیده ایم در قالب قصه ای جذاب به تصویر کشد.
داستان هفت روز از زندگی زنی به نام مریم را به تصویر می کشد. زنی که در این برهه از حیاتش، آمادگی مادر شدن ندارد اما دست تقدیر زندگی را برایش به گونه ای دیگر رقم زده است. بنابراین در طول یک هفته باید تصمیمی مهم بگیرد. او یا این بچه را می خواهد یا نمی خواهد؛ مریم به توصیه اطرافیانش در مورد سقط جنین فکر کرده و تحقیق در این راستا را آغاز می کند.
در این گیر و دار دوستی به مریم دارویی معرفی کند که پس از مصرف آن باید (یک ساعت تند بدود ویا شاد برقصد!!!). اما رفته رفته نوزاد با او ارتباط می گیردو حس مادرشدن شکل می گیرد.
آنچه که فیلم کوتاه (با من برقص) را متمایز از دیگر آثار ارائه شده در این ردیف موضوعی قرار می دهد، پرداخت متفاوت کارگردان تشبیه عشق مادر و فرزندی در قالب رقصی است نه برای کشتن فرزند بلکه برای ادامه راه و مریم بالاخره در هفتمین روز تصمیم خود را می گیرد.
فیلم کوتاه با من برقص در هجده دقیقه به کارگردانی (مریم پیربند) و بازی (فریبا طالبی) تولید شده است. (سدره شاکری)، (آزاده جعفری) ، نیز از دیگر نقش آفرینان این اثر هستند.
همچنین دیگر عوامل تولید فیلکم کوتاه (با من برقص) عبارتند از: علیرضا برازنده(مدیر تصویر برداری)، آرش برومند(صدابردار)، نیما جعفری جوزانی(تدوین)، علیرضا علویان(طراحی و ترکیب صدا)، بهزاد عبدی(آهنگساز)، ارکستر سمفونیک اکراین- رهبر ارکستر: ولادیمیر سیرنکو، بهناز تقوی(طراح صحنه و لباس)، مریم دوستی(طراح چهره)، حمیرا نعمت الله(منشی صحنه)، سعید داخ(طراح و حرکت)، وندا فرهادی(طراح پوستر و بروشور)، مجید کریمی(مدیر تولید)، کاظم محمودی(دستیار کارگردان)، سلیم بردباری(دستیار صدا)، علیرضا پیربند( دستیار تدوین)، الهام رحمتی(دستیار گریم).
مخاطبان سامانه فرهنگخانه می توانند لینک فیلم (بامن برقص) در فستیوال کن را در آدرس ذیل رصد کنند:
http://registration.cannescourtmetrage.com/filmcatalog.aspx?page=17&sort=3&prg
لینک ایم گزارش به همراه عکس در آدرس:
http://farhangkhane.ir/artistic/27170-1391-02-25-08-23-40.html
گیسو فغفوری: این روزها سخن از عکس دلخراشی است که توانسته در همین نزدیکی ما در جایی که پر از کشتن و کشته شدن است، پر از بمب و ترکشهای از پیش اعلامشده و نشده است برنده یکی از جوایز مهم دنیا شود؛ جایزهای که به آن اسکار روزنامهنگاری میگویند. جایزه پولیتزر عکاسی امسال به «مسعود حسینی» رسیده است؛ عکاس جوان افغانی که اتفاقا دوستان عکاس ایرانی زیادی دارد و در موسسه «آینه» برادران دقتی عکاسی را به صورت حرفهای آموخته است. عکس او توانسته در عین نمایش تصویر درد برای بیننده، او را به هدفش یعنی ثبت واقعیات این روزهای دردناک افغانستان نزدیک کند.
با او درباره فعالیتش و تاثیری که این جایزه میتواند بگذارد، سخن گفتهایم. او پیشتر در شرحی احساسی به جزییات عکس و اتفاقی که برایش افتاده، پرداخته بود. اما این بار از دغدغهاش درباره افغانستان، ثبت واقعیت و وظیفهاش میگوید. با کمک مجید سعیدی با او از طریق اسکایپ در هلند گفتوگو کردیم، کمی قبل از مراسم دریافت جایزه ورلد پرس فتو؛ جایزهای که چند ماه پیش برای تکعکس بهترین عکس خبری سال انتخاب شده بود.
عکس عاشورای شما تصویر بسیار ناراحتکنندهای است اما موفقیت بزرگی را برایتان پیش آورده است.
بله. عکس هنوز هم برایم عجیب و ناراحتکننده است اما با شنیدن خبر جایزه پولیتزر خیلی خوشحال شدم.
انگار این عکس تاکنون برنده دو جایزه دیگر هم شده است؟
جایزه بهترین عکس خبری سال ۲۰۱۱ را گرفت که همین الان هم من برای گرفتن جایزه ورلد پرس فتو به آمستردام هلند آمدهام. مراسم این جایزه در دو روز برگزار میشد؛ یک روز در دانشگاه معتبری در آمستردام برنامه نمایش عکس معرفی و برگزار میشود. در آن روز کشورم را معرفی کردم و از سختیها و مشکلاتی که گریبانش را گرفته است، گفتم. روز دیگر award day مراسم اعطای جایزه برگزار شد.
چه چیزی در این جایزهها بیش از هرچیز خوشحالکننده است؟
میخواهم از اینکه ما را به رسمیت شناختند تشکر کنم. آنانی که این درد و رنج را میبینند به نوعی این رنج را به رسمیت میشناسند. منظورم از این رسمیت این نیست که آن را تقدیر یا تقدیس میکنند بلکه درد و رنج افغانستان را میبینند و به رسمیت میشناسند. این برای من خیلی خوشحالکننده است که مردم دنیا با این عکسها میدانند که در اینجا چه میگذرد.
شما مدتی هم در ایران بودید؟
تا سال ۲۰۰۲ در ایران زندگی میکردم. آن موقع هنوز سنم اقتضا نمیکرد که کاری انجام دهم. اما چون علاقهمند بودم به صورت مستند از وضعیت مهاجران افغان عکسهایی میگرفتم و دوست داشتم این نوع زندگی و اتفاقات را به عنوان عکاس خبری صددرصد ثبت کنم. به همین دلیل آن عکسها را پیش دو دوست ایرانی امید صالحی و علی خلیق بردم. آنها با دیدن عکسها مرا به شدت تشویق کردند.
وقتی از ایران رفتید این نوع عکاسی را ادامه دادید؟
در افغانستان در موسسه «آینه» زیر نظر رضا و منوچهر دقتی مدتی آموزش عکاسی دیدم. در آنجا نکتههای آموزنده زیادی یاد گرفتم. عکسهای زیادی میگرفتم. سوژههای زیادی را کار میکردم. و از شش سال پیش هم که به صورت حرفهای در خبرگزاری فرانسه کار میکنم. آن چیزی که در عکاسی بر آن فوکوس کردهام عکاسی از جنگ و درگیری است یعنی همان comfilict photo.
این انتخاب به دلیل بودن در افغانستان است؟
دوست دارم جامعهای که در آن زندگی میکنم، جامعه بهتری باشد. آنجا کار میکنم تا وضعیتش را بهتر کنم.
احتمالا پس از گرفتن این جایزه پیشنهادهای زیادی خواهید داشت.
طبیعی است که پیشنهادهای زیادی دارم. کاملا طبیعی است که پولیتزر جایزه بسیار مهم و مشهوری است. حتی خیلی از آژانسها و موسسات خبری مهم دنیا پیشنهاد همکاری میدهند اما هنوز تصمیم نگرفتهام از افغانستان بروم. دوست دارم هنوز در این زمینه کار کنم. پیش از این هم در آژانس فرانس پرس (AFP) موقعیتها و تقاضاهای زیادی برای کشورها و موضوعات دیگری بوده است.
هیچ وقت فکر میکردید به این سرعت در کارتان موفق شوید و بتوانید جایزه پولیتزر را بگیرید؟
همیشه دوست داشتم و آرزو داشتم در یک بخشی که موفقیت بزرگی میآورد شهرت داشته باشم. وقتی شهرت داشته باشید حرفتان را مردم دنیا قبول میکنند. اینکه میپرسید به این زودی انتظار داشتم، باید بگویم خیلی زودتر از اینها آرزوی برنده شدن را داشتم.
چه چیزی باعث شد تا این عکس این همه جایزه را بگیرد؟
در این چند روز گذشته و قبل از آن وقتی دوستان یا همکاران از من میپرسند دلم میخواهد بگویم این رشته یک واقعیتگویی صددرصد را میطلبد، یعنی من تمام تلاشم این بوده که واقعیت را در عکسهایم بگنجانم. دوست داشتم جلو بیایم و پیشرفت کنم و داورهای مسابقات مرا به رسمیت بشناسند. بودند عکاسانی که خیلی بیشتر از من تجربه و سابقه داشتهاند اما در عکس دست میبرند، چیزی را جابهجا میکنند یا تغییری میدهند. نباید در عکس خبری دست زد، عکس خبری یک واقعیت صددرصد است، نباید آن را پردازش کرد. من سر این خصوصیت و ویژگی با خودم عهد بستهام که هیچ گاه موضوعی را دستکاری نکنم.
این شیوه را به عنوان یکی از ویژگیهای نحوه عکاسی خود انتخاب کردید؟
واقعیتی که دستکاری نشده به شرطی قوی میشود که شما زاویه دیدتان را تغییر دهید. باید آنچه در عکس است قوی و شاخص باشد. شما فریمی که تنظیم میکنید برای عکس گرفتن باید درست باشد و تاثیرگذار. اگر میخواهید اتفاق مهمی بیفتد باید زاویه دیدتان را تغییر دهید و ساختار و کمپوزیسیون بهتری را در عکستان فریم کنید. این واقعیتی است که باید دنبال شود. اگر عکسی ساخته شود ارزشی هم ندارد. بعد از مدتی همه میفهمند که دروغ بوده است و اعتبارتان برای همیشه از بین میرود. دیگر هیچ وقت این اعتبار ازدسترفته جبران نمیشود. برای همیشه حذف میشوید. همانند عکاس رویترز که این اتفاق برایش افتاد و دیگر نتوانست موقعیتش را جبران کند.
شنیدم که در هنگام گرفتن آن عکس مجروح هم شدید؟
بله، پیش از اینکه عکس را بگیرم در همان انفجار زخمی شدم. آن موقع آنقدر احساس درد و ناراحتی نداشتم اما کمی بعد دیدم که باید جدیتر به درمانش مشغول شوم.
و آن دختری که در عکس حضور دارد؟
ترانه اکبری ۱۲ سال داشت. در آن لحظه برادرش را از دست داده بود و پسرعمویش روی جنازه برادرش افتاده بود. خواهر کوچکترش سوییکا هنوز حالش بهتر نشده است. بقیه اعضای خانوادهاش هم زخمی شده بودند. پدرشان همراه خانواده نبود. در آن لحظه تعداد زیادی از دوستانی را که هر روز با آنها بازی میکرد از دست داده است. آنها در یک کمپ تاون زندگی میکنند و دستهجمعی برای دیدن این مراسم آمده بودند.
یادتان هست در چه لحظهای این اتفاق افتاد؟
مراسم عاشورا که روز دهم محرم برپا میشود و مانند ایران مردم اهل تشیع از خانههایشان بیرون میآیند و به عزاداری و زنجیرزنی و حتی تیغزنی مشغول میشوند. این زیارتگاه خیلی قدیمی است که از بنیانگذارانش پدربزرگ من است. آن روز هم در جلو آنجا که به حضرت ابوالفضل(ع) مشهور است، ایستاده بودند و تا قبل از نماز ظهر عزاداری میکردند که این اتفاق کمی قبل از نماز ظهر افتاد.
معمولا این جور اتفاقها و بمبگذاریها در این مراسم مذهبی وجود دارد؟
نه هیچ وقت حمله به مراسم عاشورا در افغانستان وجود نداشت. شیعه و سنی هیچ وقت درگیری مذهبی نداشتهاند. این کسی هم که به بمبگذاری انتحاری اقدام کرده بود از پاکستان بود و جزو گروههای تندرو تحت حمایت عربستان. آنها بعد از این اتفاق مسوولیت این انفجار را در وبسایتشان برعهده گرفتند. اما وقتی این عکس در روزنامههای بزرگ چاپ شد و مورد نکوهش قرار گرفتند اعلام کردند این کار را انجام ندادهاند.
پس این عکس به سرعت تاثیر خودش را گذاشته است؟
میتوانیم این را صددرصد بگوییم که این تاثیر زیادتر هم میشود و با برنده شدن در پولیتزر روی قضاوت مردم دنیا و کشورهای همسایه تاثیر خواهد گذاشت. برای اینکه جایزهای برد که تمام دنیا دربارهاش صحبت میکنند و تاثیرگذار است.
پس به نوعی شما به بخشی از خواستهتان که انتقال واقعیت است، رسیدهاید؟
امیدوارم هرچه زودتر بیشتر مردم دنیا بدانند که اقلیتهای مذهبی در افغانستان چقدر تحت فشارند. نمیتوانم بگویم که حکومت و مردم ما هر کدام به تنهایی باعث این اتفاق شدهاند. اتفاقا میخواهم بگویم که حکومت ما از نظر آزادی مذهب کاملا پیشرو بوده است ولی از طرفی ما درگیر بازیهای منطقه هستیم. مساله رقابتهای مذهبی مطرح است که از خارج از کشور بر ما تحمیل و متاسفانه تحریکاتی میشود. میخواهند از خارج از افغانستان در کشورمان اختلافاتی به وجود بیاورند. این کسی هم که این بمبگذاری را کرده، «وهابی» بود.
فکر نمیکردم شیعه در افغانستان جزو اقلیتهای مذهبی محسوب شود.
در افغانستان تنها ۱۵ تا ۱۸درصد شیعه است، بیشتر اهل تسنن هستند.
دیدن صحنههای وحشتناک برایتان زیاد اتفاق میافتد؟
به عنوان عکاس جنگ صحنههای فجیع زیادی دیدهام مثلا وبلاگ مرا اگر ببینید تعدادی از این اتفاقات را آنجا گذاشتهام. بعضی از قصههایی که دیدهام خیلی هم ترسناک بودهاند و برخی هم به زندگی و روحیهام صدمههای زیادی میزند. اما مسوولیتی است که بر عهده خودم گذاشتهام. میخواهم واقعیت صددرصدی را نشان دهم. من درباره این اتفاقات قضاوتی نمیکنم، به مردم و دیگران آنها را نشان میدهم. آنان هستند که درباره این مسایل، بعد و فاجعهاش قضاوت میکنند. مردم تصمیم میگیرند که چه اتفاقی خوب است یا بد.
در واقع بعد از گرفتن جایزه پولیتزر پیشبینی میشود تاثیری هم بر وضعیت افغانستان گذاشته شود.
اکثر مردم سعی میکنند خوب باشند و بدی و اهریمن را از وجود خودشان دور کنند. کمتر کسی میخواهد همراه بدی و اهریمن باشد. در طبیعت هر انسانی خوبی وجود دارد. با این عکسها هم قضاوت را بر عهده دیگران میگذارم. آنان میتوانند این ماجرا را ببینند و قبول کنند و فکرشان را تغییر دهند.
اما خود شما حاضر نیستید انگار به آن روز و عکسهای آن اتفاق نگاه دوبارهای داشته باشید.
این عکسی است که شخصا به آن برنمیگردم. هنوز هم با یاد آن روز و آن لحظه تپش قلب میگیرم. شب کابوس میبینم و دوباره نمیخواهم به آن لحظه برگردم. دوباره نمیخواهم هرگز جلو من چنین اتفاقی بیفتد. اما اگر باز هم در همان موقعیت قرار بگیرم حتما آن را با نهایت تلاشم دوباره تصویر میکنم، حتی اگر این بار بمیرم. اما ترسو نیستم، فرار نمیکنم، این وظیفه من است، کاری است که بر عهده خودم گذاشتهام. باید این اتفاقها را به دیگران نشان دهم. همیشه درباره کشور شما قضاوت میشود. باید دیگرانی که در کشورهای همسایه و همزبان هستند، بدانند در کشورتان چه اتفاقی میافتد. اگر اتفاقی بیفتد باز هم همین احساس ناراحتی را پیدا میکنم.
نمیخواهید از افغانستان بروید جای دیگر، کشوری دیگر؟ اتفاقهای مهمتر یا جنگی دیگر وسوسهتان نمیکند؟
اگر تشخیص دهم در کشور دیگر، جایی دیگر میتوانم تاثیرگذار باشم، حتما میروم اما فکر نمیکنم هیچ جنگی به اندازه جنگ افغانستان طولانی باشد. فعلا در افغانستان فعالیت میکنم تا بتوانم درد و غم کشورم را انعکاس دهم. اگر خوشی داشت، میتوانم ترجیح دهم که از افغانستان بروم. ظلمی که در افغانستان میشود به اندازهای بزرگ است که انسانیت را مورد مظلومیت قرار دهد.
انگار جنگ هم قرار نیست حالا حالاها از کشورتان برود؟
این روزها که نیروهای خارجی از اینجا میروند این اتفاق دوباره افتاده است. نمیخواهم مسوولیت را بر گردن کسی بیندازم؛ اینکه دولت قوی نداریم و ملتمان نمیتوانند در کنار هم زندگی کنند و به درد هم نمیخوریم. دولتهای همسایه که مدام به ما فشار آوردند که این اتفاق بیفتد و نیروهای خارجی از اینجا بروند و ما که در این جغرافیا زندگی میکنیم دخالتهای کشورهای همسایه در زندگیمان تاثیرگذار است. اما فراموش نکنند دخالت در افغانستان هربار کشتن صدها و هزاران نفر و بیسرپناه کردن عده زیادی را به همراه دارد.
منبع : شرق
♫ بانو سلام!حال شما؟ روز مادر است/روز زنی که از همه مردان، سَری سَرتر است
حسن دینبلی «محقق، نظریه پرداز ریاضی و کاشف عدد دقیق پی» با حضور در بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در گفت وگو با خبرنگار شبستان، درباره فعالیت های منحصر به فرد خود در مورد ریاضیات سخن گفت.
وی اظهار کرد: من مقدار دقیق عدد پی و نه مقدار تقریبی و بدون برهان فعلی آن را محاسبه کردم و این آرزوی چند هزار ساله ی ریاضیدانان قهار جهان بوده است.
دینبلی تصریح کرد: درو اقع من با ارائه روش های متعدد، مقدار دقیق عدد پی را محاسبه کرده و آن را طی کتابی به نام «پی چیست؟ بررسی نظرات باطل گذشتگان» در اختیار همگان قرار دادم و بعد از آن پارادوکس های حل نشده ی جهان «تربیع دایره»، «تثلیث زاویه»، «تضعیف مکعب» و «رسم n ضلعی های محیطی و محاطی» را مورد بررسی قرار داده و موفق به حل آن شدم.
این ریاضی دان ادامه داد: دستاوردهای من در قالب کتاب هایم با عنوان های «تثبیت زاویه شصت درجه و روش اثبات آن به وسیله خط کش و پرگار»، «شگفی های ریاضی»، «نوادر فریاد سکوت»، «کشف توانمندی های خط کش و پرگار» چاپ شده و البته 18 جلد کتاب چاپ نشده دیگر موجود است.
بر اساس این گزارش حسن دینبلی نتیجه تحقیقات خود را در قالب مقاله در اختیار سازمان ریاست جمهوری، شورای عالی انقلاب فرهنگی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، سازمان سنجش، انجمن ریاضی ایران و فرهنگستان علوم قرار داده است. همچنین او مقالات و کتاب هایش را برای تمام کشورهای جهان و دانشگاه های معتبر فرستاده شده است که طبق گفته خودش تا کنون هیچ کدام از اساتید ریاضی چه در ایران و چه در سطح جهان هیچ گونه واکنشی در جهت ترویج چنین کارهای بکری نداشته اند.
گفتنی است حسن دینبلی، در ششم فرودین ماه سال 1320 در تهران چشم به جهان گشود. از کودکی علاقه مندی وافری به کتاب و خواندن آن داشتند به طوری که تا کتاب برروی سینه اش قرار نمی گرفت نمی خوابید.
خانواده ی دینبلی، خانواده ای فرهنگی بودند مادر او نمونه تقوی و علم و مدیر مدرسه که در زمان رضا پهلوی و پس از کشف حجاب به دلایل مذهبی مدرسه را ترک کرده و کار تربیت و آموزش فرزندان را به عهده گرفت.
به گفته ی خود استاد «مادرم اولین معلم من بود» آشنائی استاد با ریاضیات، هندسه و دایره از کودکی و هم زمان با بازی های کودکی، آغاز شد. در طول دوران تحصیل هم همواره بحث در مورد مسائل ریاضی را داشتند.
«همیشه در درس ریاضی یا نمره 2 و یا نمره 20 می گرفتم. اگر می توانستم معلمم را در مورد روش حل شدن مسئله ام قانع کنم نمره ی 20 و اگر نه نمره ی 2 می گرفتم.»
با ورود به دانشگاه و طی سال ها تحصیل در دو رشته ی دانشگاهی و اخذ دو مدرک کارشناسی ارشد در دانشگاه های تهران، با توجه به این که پاسخ پرسشنامه های خود را نیافت، خود شروع به تحقیق کرده و پس از بالای 50 سال ریاضت موفق به کشف اشتباهات ریاضی هندسه شده و اصول متعددی در هندسه اقلیدسی مرده یافته و مطرح کردند.
فاطمه فرامرزی
لینک و عکس مطلب:
http://www.shabestan.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=6&Id=131733&Mode=
در حالی که یک روز تا پایان بیست و پنجمین نمایشگاه بین اامللی کتاب تهران، باقی مانده است، برخی غرفه ها به علت فروش پوستر بسته شدند.
به گزارش خبرنگار شبستان، در حالی که یک روز تا پایان بیست و پنجمین نمایشگاه بین اامللی کتاب تهران، باقی مانده است، برخی غرفه ها به علت ارائه پوستر بسته شدند.
طبق اعلام کمالی نژاد، مدیر کمیته ناشران داخلی بیستوپنجمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران، ارائه هر پوستری در نمایشگاه کتاب جزء کالاهای غیرکتاب محسوب میشود، بر اساس ضوابط نمایشگاه فروش کالاهای غیرکتاب ممنوع است؛ بحث ما بحث پوستر کوروش نیست، کلیت ماجرا مهم است، اثر غیر کتاب که تولید ناشر نباشد و یا به نوعی هیچ سنخیتی با موضوع کاری ناشر نداشته باشد تخلف محسوب می شود.
سوالی که در این میان به ذهن متبادر می شود آن است که آیا عرضه پوستر کوروش اقدامی غیر فرهنگی و مغایر با عرصه کتاب و کتاب خوانی است یا ارائه خدمات متنوع بسیاری از شرکت ها و ارگان های دولتی و غیر دولتی.
شاید ذکر این نکته ضروری باشد که در حال حاضر در غرفه یکی از شرکت های خصوصی کارت (عدالت) توزیع می شود، کارتی که طبق گفته مسئول غرفه با پرداخت مبلغ 300 تا 400 هزار تومان شارژ و یکسال اعتبار دارد. افرادی که این کارت را داشته باشند می توانند از خدمات هتل ها و استخر و ... به صورت نصف قیمت استفاده کنند. حال سنخیت وجود چنین شرکت هایی در حاشیه نمایشگاه با کتاب و کتاب خوانی چه می تواند باشد جای سوال است در حالی که عرضه پوستر منشور کوروش حداقل بار فرهنگی دارد.
همچنین زمانی که بسیاری از غرفه ها حاضر در نمایشگاه لوگو و لیوان های منقش به کارتون ها و اسطوره های غربی، را ارائه می کنند این سوال مطرح می شود که عرضه پوستر کوروش، چه مغایرتی با فرهنگ ملی دارد.
نکته دیگر وجود غرفه های بزرگ ارائه دهنده خدمات مالی در نمایشگاه بیست و پنجم است. برای مثال برخی موسسات مالی اعتباری اقدام به ارائه برنامه های مختلفی در حوزه های نامربوط از جمله کودک دارند. از نواختن آهنگ (تولدت مبارک) تا بازی و مسابقه در این غرفه ها شامل این خدمات غیرمتعارف است.
بنابراین گزارش شاید رسیدگی به مواردی این چنینی برای نمایشگاهی که در سطح بین المللی برگزار می شود، ضروری تر باشد.
گزارش از: فاطمه فرامرزی
لینک و عکس مطلب:
http://www.shabestan.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=2&Id=131709&Mode=
دل ما را به یغما گر رفت اندوه و ناله هیچ معنا ندارد
اشک ما را گر رود با خود روان برد هیچ سودا ندارد
این روزها گذر کردن از کوچه پس کوچه عشق جرم است
گر ماندی و ماندم نمردن از بی وفایی حکم است
شعری از فاطمه فرامرزی
به گزارش خبرنگار شبستان، کالو، روستایی دورافتاده در جنوب کشور ایران است، جایی که چند سال قبل یک سرباز معلم با ابتکار خود، این مدرسه را تبدیل به میعادگاهی جهانی برای انسان دوستان کرده و سبب شد بسیاری از افراد از گوشه و کنار جهان توجه شان به کالو جلب شود.
در حقیقت شعرانی، سرباز معلمی بود که با داشتن چهار شاگرد در انبار نگهداری ماهی، مدرسه کوچک اما با صفا را اداره می کرد، او از طریق وبلاگ خود با عنوان (دیرتش باد) این مدرسه را به دنیا معرفی کرد وبه قول خودش (شاد بودیم، می خواستیم جهانی را شاد کنیم، جهانی شدیم).
حالا روستای کالو، با پیگیری ها و ابتکار این معلم یک مدرسه واقعی دارد و البته معلمی خوب، معلمی که این روزها طعم واقعی دوران خوب مدرسه که حتی بسیاری از دانش آموزان ساکن در شهر از چشیدن آن عاجزند را به دانش آموزان اش هدیه می کند.
بیست و پنجمین نمایشگاه کتاب تهران، فرصتی بود تا عبدالمحمد شعرانی، معلم این مدرسه به همراه دانش آموزان خود در غرفه (منادی تربیت) حضور یابند و علاوه بر دیدار با بازدیدکنندگان، کتاب این مدرسه را با امضای خود به عنوان یادگاری به مراجعه کنندگان ارائه دهد.
شعرانی در گفت وگو با خبرنگار شبستان، با اشاره به هدف خود، اظهار کرد: تصمیم من از ابتدا کمک به کودکانی بود که امکان تحصیل نداشتند، در واقع من برای دل خودم این کار را کردم وفکر میکنم تمام بازتاب های مثبت این ماجرا، هم ناشی از این موضوع باشد.
وی در ادامه ضمن قدردانی از انتشارات منادی تربیت که ناشر کتاب مدرسه کالو است، تصریح کرد: افراد بسیاری این روزها به نمایشگاه کتاب می آیند که این امر ناشنگر میزان علاقه مردم به کتاب است، پس چه خوب است که موانع و چالش های حوزه کتاب و کتاب خوانی رفع شود.
معلم مدرسه کالو در ادامه با اشاره به فعالیت های خود برای ترویج کتابخوانی در روستای کالو گفت: ما در حال حاضر علاوه بر کتابخانه ویژه مدرسه در کلاس درس هم کتابخانه داریم . من به کتابخوانی بچه ها اهمیت می دهم و برای مدرسه ای 1000 جلد کتاب را از طریق کمک های انسان دوستانه خریداری کردیم و حقیقتا بچه ها استقبال خوبی داشتن.
گفتنی است عبدالمحمدشعرانی، معلم کوچکترین مدرسه دنیا، تا روز جمعه، 22 اردیبهشت ماه در غرفه منادی تربیت به همراه دانش آموزان اش با بازدیدکنندگان از بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران دیدار می کند.
گزارش از: فاطمه فرامرزی
لینک و عکس مطلب:
http://www.shabestan.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=6&Id=131615&Mode=
سلام دوست
خوبی
احوالت به کجاست؟
فکر کردم چگونه خطاب به تو بنویسم
در قالب استعاره یا تشبیه صدایت کنم
گفتم: عادی می گویم دوستت دارم
یک دوست در قلب من
طفره ای ندارد
گوش کن
چون تو دوست داری، گذشتم!
فقط همین
شعری از: فاطمه فرامرزی


